251
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:46
یه چن روزیه به معنای واقعی کلمه دارم پاره می شم... هر چقدر این چند وقت بیکارم کردن این هفته جبران شد. بازم جلسه و چند روزشم بعد از چندین ماه مجبور شدم اضافه کار وایسم... واقعاً دیگه گشاد کردم رفته حس
252
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:46
فردا روز خیلی مهمیه امیدوارم خراب نکنم. تصمیم دارم به همه بگم ساعات ناهاری بیان پیشم و همه دور هم باشیم. یکی از آرزوهام همیشه این بوده هممون مثل آدم باشیم و با هم بریم بیرون و بگیمو بخندیم و از این دو
253
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:46
- علت این که الآن اینجام اینه که فردا امتحان دارم، این ترم هم مثل ترم قبل هیچی نخوندم و حوصله خوندنم ندارم، چند تا کاره طراحی گرفتم و همه رو جون به لب کردم و حس انجام کارشون رو ندارم، سره کار هم کلی ک
254
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:46
همینجوری بیکار بودم گفتم یه سری بزنم...- زندگی روتین ادامه داره و چقدر سریع می گذره این روزا! تا می خوای به خودت بیای روزا تموم شده و خوشحالیه آخر هفته شروع میشه و تا چشم به هم می زنی ناراحتی واسه صبح شنبه...- به نظرم نیمه دوم سال بهتره! شاید چون روزا کوتاه تره و زود شب میشه!
255
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:46
از دیروز رو فاز دعوام. امروزم یکی از بچه های سرکار چرت می گفت خیلی محترمانه ولی جدی انداختمش بیرون گفتم برو بیرون دادو بیدادتو بکن با هر کی مشکل داری رو سر من خالی نکن! گفتم سندت ایراد داره و خیلی منط
256
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:46
چند روزیه هوا ابری و دلگیر شده و هر از گاهی یه بارونه ریزی می زنه...چه پاییز بدی... نمی خوام بگم مقصری، ولی موثری...
257
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:46
امشب یه خبر فوقه بد شنیدم! معلوم نیست درست باشه یا غلط! همش شاید در حد یه حدس باشه ولی خیلی اعصابمو به هم ریخته...نمی دونم چرا انقدر این زندگی سخت و پیچیده هست؟ هر چی هم فکر می کنی خیلی مشکل و بدبختی
258
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 17:46
هیچ خبری نیست. مثل همیشه اس... فقط با این تفاوت که کژدار مریض و دست و پا شکسته دارم دست و پا می زنم و می خونم. هیچ برنامه ای ندارم فقط دارم تند تند واسه رفع کتی یه گریزی به هر کدوم می زنم و پیش می رم
232
-
تاریخ: 1398/5/14 ساعت: 7:06
این چند روز خوب بود خدا رو شکر. همین که فکرشو نمی کنم اعصابم راحته و آرامش دارم. فقط امیدوارم همه چی به زودی درست بشه و انقدر جنگ اعصاب نداشته باشم...دیروز استاد نتورک تا امد تو کلاس گفت فقط بذارید بر
233
-
تاریخ: 1398/5/14 ساعت: 7:06
این نوشتنه خیلی خوبه، حالا چه حرفایی که اینجا می زنم چه نوشتن خرج و مخارج ماهانه!برگام ریخت وقتی دیدم از اول ماه تا امروز نزدیک به دو میلیون خرج کردم! واقعاً برای چی؟ که چی؟ اصن من چه خرجی دارم؟ 550 ت
234
-
تاریخ: 1398/5/14 ساعت: 7:06
امروز دو ساعتی تمرین کردم و امیدوارم که ان شاء الله فردا قبول بشم.رفتم کتابخونه ثبت نام کنم زنه گفت الآن تا آخر خرداد کتابخونه شلوغه ممکنه جا گیرت نیادا! به زبون بی زبونی داشت می گفت ثبت نام نکن آقا ن
235
-
تاریخ: 1398/5/14 ساعت: 7:06
قبول شدمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم.آره بالاخره گواهینامه موتور رو گرفتم.دیروز داشتم مدارکم رو می گشتم دیدم این گواهینامه موتور گرفتن من چه داستان هایی داشته! چند تا فیش بانکی پیدا کردم دیدم
236
-
تاریخ: 1398/5/14 ساعت: 7:06
امروزم گذشت.اتفاق خاصی نیفتاد. از اتفاقای ناراحت کننده هم تا حد ممکن دیگه نمی خوام بنویسم.یکی از مشکلای اساسیم اینه که زیادی فکر و خیال همه چی رو می کنم و فکر جوانب همه چیز و هم کس هستم، به نظرم یه روزی با این کار خودمو نابود می کنم چون اکثریت اطرافیانم اینجوری نیستن و همه دایورتن... آدم باید مثل بق...
237
-
تاریخ: 1398/5/14 ساعت: 7:06
امروز پرسید گفت شما دو تا قهرید؟ گفتم نه ولی حرف خاصی هم نداریم، خودش خواسته...از این می ترسیدم که بقیه از این مسئله بو ببرن که متأسفانه داره اتفاق می افته...برام مهم نیست دیگه...توکل کردم به خدا و وا
238
-
تاریخ: 1398/5/14 ساعت: 7:06
امروز هم گذشت...خیلی عادی، خیلی ملو، بی هیچ تغییری، با همون رفتار ها و حرف های همیشگی.و این یکنواختی می تونه شروعی باشه برای مرگ تدریجی آدم ها...
239
-
تاریخ: 1398/5/14 ساعت: 7:06
ای چند روز هم می گذره و می گذره و می گذره... مثل همیشه...هیچی درست نشده و گاهاً داره بدتر میشه که بهتر نمی شه...از امروز استارت زدم و اولین جلسه رو رفتم...
240
-
تاریخ: 1398/5/14 ساعت: 7:06
چیزی فرقی نکرده که نمی نویسم.بعضی وقتا فاصله گرفتن از بعضی آدما به نفعه.امیدوارم توی این راهی موفق باش و سال دیگه یه همچین موقع هایی به هدفم نزدیک شده باشم.خدایا به امید تو زنده ام...
241
-
تاریخ: 1398/5/14 ساعت: 7:06
خب این چند وقتی که ننوشتم معنیش این بود که اوضاع خیلی خوب نبود و همون مشکلات قبلی مثل خوره سرکار داشت همه وجودمو می خورد... از طرفی هم انقدر خودمو درگیر کلاس ها، برنامه ها و کارهام کرده بودم که به همه
218
-
تاریخ: 1397/12/26 ساعت: 2:36
خیلی سعی کردم حداقل به خاطر کامل بودن آرشیوم دیشب یه پست بذارم ولی طبق روال شب های گذشته به خاطر خستگی و پا درد خوابیدم و این شد که بعد از حدودن دو ماه دیگه تصمیم گرفتم بیام...البته فیلتر شدن تلگرام و
219
-
تاریخ: 1397/12/26 ساعت: 2:36
خب سفر ترکیه هم به خوبی و خوشی شروع و به خوبی خوشی تموم شد. یک مرداد شروع شد و هشت مرداد تموم. خیلی خیلی فوق العاده و خوب بود، مثل تمام سفرهای دیگه خوش گذشت و فارغ از غم و مشکلات روزمره بدون هیچ دردی